محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

40

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

خطاب به دو دوستش اظهار داشت : « شما هر دو راست مىگوييد و هر كه جز اين بگويد دروغ گفته است . ما از اين پيمان و از آنچه در آن نوشته شده است به خداوند پناه مىبريم و از آن بيزارى مىجوييم » . در پى سخنان مطعم ، هشام بن عمرو نيز سخنانى همانند آن اظهار داشت و در اين هنگام بود كه ابو جهل گفت : « اين تصميمى است كه در شب گرفته شده و دربارهء آن در جايى ديگر مشورتهايى صورت پذيرفته است » « 18 » 276 - از اين ماجرا چنين بر مىآيد كه بزرگانى از قريش كه كينه‌اى نسبت به بنى هاشم در دل نداشتند ، هر چند به دعوت رسول خدا ( ص ) نگرويده بودند ، اما به اين تحريم و قطع روابط نيز خشنود نبودند ، تحريمى كه هيچ دستاور و ثمره‌اى نداشت جز برانگيختن احساسات و عواطف مردم به سود محمد ( ص ) و خاندان و دعوت او ، قريش در اين كار خود افراط در پيش گرفته بود . همهء اين گفتگو ميان ابو جهل و ديگران در حالى صورت گرفت كه ابو طالب بزرگوار در گوشه‌اى از مسجد نشسته و هيچ اعتنايى نمىكرد ، گويا اين گفته‌ها براى او هيچ اهميّتى نداشت و گويا اصلا او و خاندانش مقصود همه آزارهاى كسانى چون ابو جهل فرومايه و نيز مقصود همه محبّت نيكان قومش نبودند . امّا هنگامى كه مشاهده كرد نيكان قوم مصمم شده‌اند و قصد آن دارند تا اين پيمان را لغو كنند ، آن سخنان حقى را كه پيامبر ( ص ) وى را از آن آگاه ساخته بود با قريش در ميان نهاد و به آنان گفت : « اى جماعت قريش ، برادرزاده‌ام به من اطّلاع داده كه موريانه پيمان ستم و اتهام و قطع روابط را خورده و هيچ نامى از خداوند در آن بر جاى نگذاشته است . پس آن عهدنامه را بياوريد و اگر آن‌گونه بود كه او فرموده است از تحريم ما دست برداريد و در مقابل اين حقيقت سر فرود آوريد و اگر گفتهء او دروغ باشد من او را در اختيار شما قرار خواهم داد » . در اين هنگام بود كه بالاخره آن پيمان عليرغم خواست ابو جهل و امثال او از

--> ( 18 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 95 .